جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to splash out
[phrase form: splash]
01
بریزوبپاش کردن, مثل ریگ پول خرج کردن
to spend a lot of money on fancy or unnecessary things
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
splash
زمان حال
splash out
سومشخص مفرد
splashes out
وجه وصفی حال
splashing out
گذشته ساده
splashed out
اسم مفعول
splashed out
مثالها
The family decided to splash out on a new car for a more comfortable and enjoyable travel experience.
خانواده تصمیم گرفت برای یک ماشین جدید هزینه زیادی بپردازد تا تجربه سفر راحتتر و لذتبخشتری داشته باشد.



























