جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hagiographic
01
متملقانه, تملقآمیز، متظاهرانه
giving a highly exaggerated and flattering representation of a person as if they are perfect
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most hagiographic
شکل تفضیلی
more hagiographic
درجهپذیر
مثالها
The biography was criticized for its hagiographic portrayal of the politician.
زندگینامه به دلیل تصویر تقدیسآمیز از سیاستمدار مورد انتقاد قرار گرفت.
درخت واژگانی
hagiographic
hagiograph



























