جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
yummy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
yummiest
شکل تفضیلی
yummier
درجهپذیر
حوزه
food, taste, evaluation
مثالها
He cooked a yummy pasta dish with a savory tomato sauce.
او یک غذای پاستای خوشمزه با سس گوجهفرنگی خوشطعم پخت.



























