جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
blustery
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
blusteriest
شکل تفضیلی
blusterier
درجهپذیر
مثالها
They struggled to walk in the blustery wind, holding onto their hats and coats.
آنها در باد توفانی به سختی راه میرفتند، کلاهها و کتهایشان را محکم گرفته بودند.
02
لافزن, تهاجمی
having a boastful or aggressive manner, often speaking with exaggerated confidence
مثالها
The blustery politician gave a fiery speech to rally his supporters.
سیاستمدار لافزن یک سخنرانی آتشین برای گردآوری حامیانش ایراد کرد.
درخت واژگانی
blustery
bluster



























