جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Yearning
01
آرزو, حسرت، تمنا
a strong feeling of longing, desire or craving for something or someone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
yearnings
مثالها
His yearning for adventure led him to travel the world.
اشتیاق او به ماجراجویی باعث شد تا به سفر دور دنیا برود.
درخت واژگانی
yearningly
yearning
yearn



























