جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wrinkly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most wrinkly
شکل تفضیلی
more wrinkly
درجهپذیر
مثالها
His wrinkly hands showed signs of a life well-lived, with lines etched from years of hard work and experience.
دستهای چروکیده او نشانههایی از یک زندگی خوب را نشان میداد، با خطوطی که از سالها کار سخت و تجربه حک شده بود.
درخت واژگانی
wrinkly
wrinkle



























