جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wordy
01
پرگویی, زیاده گو
using more words than necessary
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
wordiest
شکل تفضیلی
wordier
درجهپذیر
مثالها
Her essay was marked down for being too wordy and not concise enough.
مقاله او به دلیل پرگویی و عدم اختصار کافی، نمره کمتری دریافت کرد.
درخت واژگانی
wordily
wordiness
wordy
word



























