جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Woolgathering
01
خیالپردازی, سرگشتگی در افکار
the act or state of being lost in fanciful thought
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He dismissed the idea as mere woolgathering, lacking any practical value.
او این ایده را به عنوان صرفاً خیالپردازی رد کرد، که فاقد هرگونه ارزش عملی بود.
woolgathering
01
خیال پرداز, حواس پرت
having a mood or nature prone to fantasy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most woolgathering
شکل تفضیلی
more woolgathering
درجهپذیر
مثالها
Her woolgathering gaze lingered on the horizon.
نگاه خیالبافانه او بر افق درنگ کرد.
درخت واژگانی
woolgathering
woolgather
wool
gather



























