جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wolf
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wolves
مثالها
Legends often depict the cunning and mysterious nature of the mythical werewolf, part human, part wolf.
افسانهها اغلب طبیعت حیلهگر و مرموز گرگینهی افسانهای را به تصویر میکشند، نیمه انسان، نیمه گرگ.
02
گرگ, عاشق پیشه
a man who aggressively or persistently pursues sexual attention from women
مثالها
The movie portrayed him as a wolf, chasing every attractive woman.
فیلم او را به عنوان یک گرگ به تصویر کشید، که هر زن جذابی را تعقیب میکند.
03
گرگ, شکارچی
a person who is cruelly greedy, grasping, or predatory in pursuit of gain or advantage
مثالها
Investors feared the wolf who cornered the market ruthlessly.
سرمایهگذاران از گرگای که بیرحمانه بازار را در اختیار گرفته بود میترسیدند.
to wolf
01
بلعیدن, چیزی را با اشتهای زیاد خوردن
to eat something quickly and voraciously
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
wolf
سومشخص مفرد
wolfs
وجه وصفی حال
wolfing
گذشته ساده
wolfed
اسم مفعول
wolfed
مثالها
The competitive eater managed to wolf a staggering number of hot dogs in record time during the contest.
خورنده رقابتی توانست در زمان رکورد، تعداد حیرتآوری از هات داگ را ببلعد.



























