جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wise
01
عاقل
deeply knowledgeable and experienced and capable of giving good advice or making good decisions
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
wisest
شکل تفضیلی
wiser
درجهپذیر
مثالها
Grandparents are often considered wise because of their life experiences and wisdom.
پدربزرگها و مادربزرگها اغلب به دلیل تجربیات زندگی و خردشان خردمند در نظر گرفته میشوند.
مثالها
His wise advice helped me navigate a difficult situation.
توصیه خردمندانه او به من کمک کرد تا از یک موقعیت دشوار عبور کنم.
غیررسمی
مثالها
Don’t get wise with me, young lady, or there will be consequences.
با من عاقلانه رفتار نکن، دختر جوان، وگرنه عواقبی خواهد داشت.
04
خردمند, مطلع
evidencing the possession of inside information
Wise
01
روش, شیوه
a way of doing or being
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wises
درخت واژگانی
unwise
wisdom
wisely
wise
کلمات نزدیک



























