جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
vexing
01
آزاردهنده
causing irritation, frustration, or distress
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most vexing
شکل تفضیلی
more vexing
درجهپذیر
مثالها
The vexing issue of constant software glitches made the new application frustrating for users.
مشکل آزاردهنده گلیچهای نرمافزاری مداوم، برنامه جدید را برای کاربران ناامیدکننده کرد.



























