جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Vapor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
vapors
مثالها
The morning mist rose from the lake, forming a delicate vapor that shrouded the landscape.
مه صبحگاهی از دریاچه برخاست و بخاری ظریف تشکیل داد که چشمانداز را پوشاند.
02
تبخیر, بخار شدن
the process or state of a substance turning into gas
مثالها
The liquid underwent vapor as it heated.
مایع در حین گرم شدن تحت تبخیر قرار گرفت.
درخت واژگانی
vaporish
vaporize
vaporous
vapor
vape



























