جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
untamed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most untamed
شکل تفضیلی
more untamed
درجهپذیر
حوزه
nature, control, wildness
مثالها
The untamed forest stretched for miles, untouched by human hands.
جنگل رامنشده برای مایلها امتداد داشت، دستنخورده توسط دستهای بشر.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
untamed
tamed



























