جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unshoed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unshoed
شکل تفضیلی
more unshoed
درجهپذیر
حوزه
appearance, state, body
مثالها
The picture showed a group of unshoed villagers celebrating in the streets.
تصویر گروهی از روستاییان پابرهنه را نشان میداد که در خیابانها جشن میگرفتند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unshoed
shoed
shoe



























