جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unshoed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unshoed
شکل تفضیلی
more unshoed
درجهپذیر
مثالها
The unshoed child stepped carefully over the rocky ground.
کودک پابرهنه با احتیاط روی زمین سنگی قدم گذاشت.
درخت واژگانی
unshoed
shoed
shoe



























