جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unmanned
01
بی سرنشین, بدون خدمه
operating without a crew or staff
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
technology, operations, vehicles
مثالها
The unmanned drone was controlled remotely from a command center.
پهپاد بیسرنشین از یک مرکز فرماندهی به صورت دور کنترل میشد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unmanned
manned
man



























