جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
understated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most understated
شکل تفضیلی
more understated
درجهپذیر
مثالها
His understated response to the praise made it clear that he did n't seek attention.
پاسخ محتاطانه او به تمجیدها نشان داد که او به دنبال جلب توجه نبود.
درخت واژگانی
understated
stated



























