جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to understate
01
دست کم گرفتن, حقیقت را اظهار نکردن
to minimize the significance of something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
understate
سومشخص مفرد
understates
وجه وصفی حال
understating
گذشته ساده
understated
اسم مفعول
understated
مثالها
Daily exercise 's impact on health is often understated.
تأثیر ورزش روزانه بر سلامتی اغلب کمتر از حد واقعی برآورد میشود.
درخت واژگانی
understate
state



























