جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
uncharted
01
اکتشاف نشده, نقشه برداری نشده
not mapped, explored, or documented
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most uncharted
شکل تفضیلی
more uncharted
درجهپذیر
مثالها
The uncharted depths of the ocean hold mysteries waiting to be discovered.
اعماق نقشهبرداری نشده اقیانوس رازهایی را در خود پنهان کردهاند که منتظر کشف شدن هستند.



























