جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unadorned
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unadorned
شکل تفضیلی
more unadorned
درجهپذیر
مثالها
The unadorned walls of the room made it feel more spacious.
دیوارهای بیآلایش اتاق باعث میشد فضای آن بزرگتر به نظر برسد.
درخت واژگانی
unadorned
adorned
adorn



























