جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to trudge
01
به آرامی راه رفتن, با خستگی راه رفتن
to walk slowly and with heavy steps, especially due to exhaustion, difficulty, or adverse conditions
Intransitive: to trudge | to trudge somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
trudge
سومشخص مفرد
trudges
وجه وصفی حال
trudging
گذشته ساده
trudged
اسم مفعول
trudged
مثالها
Students trudged through the snow to get to school during the winter storm.
دانشآموزان در طول طوفان زمستانی برای رسیدن به مدرسه از میان برف به سختی راه رفتند.
Trudge
01
پیادهروی سخت, راهپیمایی دشوار
a long difficult walk
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
trudges
درخت واژگانی
trudger
trudge



























