جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Trauma
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
traumas
مثالها
She sought therapy to help her cope with the emotional trauma from the car accident.
او به دنبال درمان بود تا به او در مقابله با ضربه روحی ناشی از تصادف ماشین کمک کند.
درخت واژگانی
traumatize
trauma



























