جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Tomahawk
to tomahawk
01
توماهوک زدن, بریدن با توماهوک
to chop or cut using a tomahawk
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
tomahawk
سومشخص مفرد
tomahawks
وجه وصفی حال
tomahawking
گذشته ساده
tomahawked
اسم مفعول
tomahawked
مثالها
He tomahawked the log into smaller pieces.
او کنده را به قطعات کوچکتر توماهوک کرد.
02
با تاماهوک زدن, با تاماهوک کشتن
to kill or strike someone with a tomahawk
مثالها
The enemy soldier was tomahawked in battle.
سرباز دشمن در نبرد توماهوک شد.



























