جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
throughout
01
در همه جا, در سراسر
in every part of a particular area or location
اطلاعات دستوری
مثالها
The smell of smoke lingered throughout long after the fire was put out.
بوی دود در همه جا مدتها پس از خاموش شدن آتش باقی ماند.
مثالها
Prices remained stable throughout.
قیمتها در طول دوره ثابت ماندند.
throughout
اطلاعات دستوری
مثالها
The news spread throughout the school by lunchtime.
اخبار تا وقت ناهار در سراسر مدرسه پخش شد.
مثالها
The team remained focused throughout the game, never losing their determination.
تیم در طول بازی متمرکز باقی ماند و هرگز عزم خود را از دست نداد.
درخت واژگانی
throughout
through
out



























