جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
acquitted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most acquitted
شکل تفضیلی
more acquitted
درجهپذیر
مثالها
The acquitted woman was overwhelmed with emotions when the jury announced that she was not guilty of the crime.
زن تبرئهشده از احساسات غرق شده بود وقتی که هیئت منصفه اعلام کرد که او از جرم مورد اتهام بیگناه است.
درخت واژگانی
acquitted
acquit



























