جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Thigh
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
thighs
مثالها
She crossed her legs, resting her hand on her left thigh.
او پاهایش را روی هم انداخت، دستش را روی ران چپش گذاشت.
02
ران (خوردنی)
the upper part of a bird's leg, often used as a meaty portion for cooking and eating
مثالها
He grilled succulent chicken thighs, seasoned with a blend of spices, for a flavorful and juicy dinner.
او ران مرغ آبدار را، که با مخلوطی از ادویهها طعمدار شده بود، برای یک شام خوشمزه و آبدار کباب کرد.



























