جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to terrify
01
وحشتزده کردن, مرعوب کردن
to cause extreme fear in someone
Transitive: to terrify sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
terrify
سومشخص مفرد
terrifies
وجه وصفی حال
terrifying
گذشته ساده
terrified
اسم مفعول
terrified
مثالها
The loud crash in the middle of the night terrified the entire household.
صدای بلند سقوط در نیمه شب تمام خانه را ترساند.
درخت واژگانی
terrified
terrifying
terrify



























