جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
teeny
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
teeniest
شکل تفضیلی
teenier
درجهپذیر
حوزه
size, perception, objects
مثالها
The baby wore a teeny hat that was adorable and snug.
نوزاد یک کلاه کوچولو پوشیده بود که دوستداشتنی و راحت بود.
LanGeek



























