جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tasty
01
خوشمزه, لذیذ
having a flavor that is pleasent to eat or drink
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
tastiest
شکل تفضیلی
tastier
درجهپذیر
حوزه
food, taste, perception
مثالها
The tasty homemade soup warmed them up on a cold winter's day.
سوپ خانگی خوشمزه آنها را در یک روز سرد زمستانی گرم کرد.
مثالها
He’s such a tasty guy; everyone admires him.
او یک پسر جذاب است؛ همه او را تحسین میکنند.
مثالها
She shared a tasty piece of gossip that caught everyone's attention.
او یک تکه شایعه خوشمزه را به اشتراک گذاشت که توجه همه را جلب کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
tastily
tastiness
tasty
taste



























