جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Swan
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
swans
مثالها
The swan glided serenely across the calm surface of the lake, its reflection shimmering in the water.
قو به آرامی روی سطح آرام دریاچه لغزید، بازتابش در آب میدرخشید.
to swan
01
سوگند خوردن, رسما اعلام کردن
to declare or affirm solemnly and formally as true
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
swan
سومشخص مفرد
swans
وجه وصفی حال
swanning
گذشته ساده
swanned
اسم مفعول
swanned
02
پرسه زدن, بی هدف گشتن
move about aimlessly or without any destination, often in search of food or employment
03
با شکوه حرکت کردن, با عظمت چرخیدن
sweep majestically



























