جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sullen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most sullen
شکل تفضیلی
more sullen
درجهپذیر
مثالها
After losing the game, he sat in the corner with a sullen expression, refusing to talk to anyone.
بعد از باخت در بازی، او در گوشهای با چهرهای ترشرو نشست و از صحبت با هر کسی خودداری کرد.
02
تاریک, غمگین
(of the sky ) dark and gloomy, often threateningly so
مثالها
A sullen sky hung low over the deserted coastline, promising a storm.
آسمانی تیره و تار بر فراز خط ساحلی متروک آویزان بود، نوید طوفانی را میداد.
درخت واژگانی
sullenly
sullenness
sullen



























