جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sufferance
01
طاقت (درد یا سختی), تاب، تحمل
toleration of difficult situations
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
sufferances
مثالها
He endured the long delays with sufferance, knowing there was little he could do to change the situation.
او تاخیرهای طولانی را با تحمل تحمل کرد، با علم به اینکه کار کمی میتواند برای تغییر وضعیت انجام دهد.
درخت واژگانی
sufferance
suffer



























