جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
subtle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
subtlest
شکل تفضیلی
subtler
درجهپذیر
مثالها
There was a subtle change in her demeanor, almost imperceptible to those who did n't know her well.
تغییر ظریفی در رفتار او وجود داشت، تقریباً برای کسانی که او را خوب نمیشناختند غیرقابل تشخیص بود.
مثالها
Her subtle strategy ensured she got what she wanted without confrontation.
استراتژی ظریف او تضمین کرد که بدون رویارویی به آنچه میخواست برسد.
درخت واژگانی
subtilize
unsubtle
subtle



























