جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stumpy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
stumpiest
شکل تفضیلی
stumpier
درجهپذیر
مثالها
The dog had a stumpy tail that wagged energetically when it saw its owner.
سگ دمی کوتاه و کلفت داشت که وقتی صاحبش را میدید با انرژی تکان میخورد.



























