جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Stumbling block
01
سدِ راه, مانع
something that prevents the progress or occurrence of something
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
stumbling blocks
مثالها
Lack of funding was the biggest stumbling block for the project.
کمبود بودجه برای بسیاری از استارتاپهایی که سعی در راهاندازی دارند، یک مانع بوده است.



























