جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stumpy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
stumpiest
شکل تفضیلی
stumpier
درجهپذیر
حوزه
shape, appearance, nature
مثالها
The tree's stumpy branches gave it a rugged, weathered look.
شاخههای کوتاه و کلفت درخت به آن ظاهری خشن و فرسوده میداد.



























