جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Stridency
01
گوشخراشی
the quality of being loud and unpleasant to listen to
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She turned down the radio, hoping to escape the stridency of the advertisement that was playing.
او رادیو را کم کرد، به امید فرار از تندخویی تبلیغاتی که پخش میشد.
درخت واژگانی
stridency
stridence
stride



























