جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Stepsister
01
خواهرخوانده
the daughter of one's stepfather or stepmother from a previous relationship
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
stepsisters
مثالها
The stepsister duo worked together on their school project, complementing each other's strengths.
دوئی ناخواهری روی پروژه مدرسهای خود با هم کار کردند و نقاط قوت یکدیگر را تکمیل کردند.



























