جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Stepson
01
پسرناتنی, ناپسری
the son of one's spouse from a past relationship
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
stepsons
مثالها
His stepson quickly adjusted to the new family dynamic and felt right at home.
پسرخوانده به سرعت با پویایی جدید خانواده سازگار شد و احساس راحتی کرد.



























