جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
steaming
01
تبخیرشده (بعد از حرارت زیاد)
heated to the point of creating visible vapor
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most steaming
شکل تفضیلی
more steaming
درجهپذیر
مثالها
The steaming bowl of soup was a welcome comfort on the cold winter evening.
کاسه سوپ دود داده در عصر سرد زمستانی یک آرامش خوشآمد بود.
02
عصبانی, جوش آورده از خشم
extremely angry
غیررسمی
مثالها
She was steaming after she heard the news.
او پس از شنیدن خبر عصبانی شده بود.
steaming
01
جوشان, سوزان
(used of heat) extremely
اطلاعات دستوری
درخت واژگانی
steaming
steam



























