جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
spotted
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most spotted
شکل تفضیلی
more spotted
درجهپذیر
مثالها
She wore a spotted dress with bright polka dots that stood out at the party.
او یک لباس خالخالی با نقاط پولکا روشن پوشید که در مهمانی چشمگیر بود.
درخت واژگانی
unspotted
spotted
spot



























