جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
spent
مثالها
After hours of intense work, she was mentally spent and needed some time to unwind.
پس از ساعات کار شدید، او از نظر ذهنی خسته بود و به زمانی برای استراحت نیاز داشت.
02
خسته, بیانرژی
consumed entirely until nothing serviceable remains
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most spent
شکل تفضیلی
more spent
درجهپذیر
حوزه
energy, resources, state
مثالها
A spent battery expanded slightly, its chemical energy fully drained.
یک باتری تمام شده کمی منبسط شد، انرژی شیمیایی آن کاملاً تخلیه شد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unspent
spent
spend



























