جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
specked
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most specked
شکل تفضیلی
more specked
درجهپذیر
مثالها
The specked eggs had tiny brown dots all over their shells.
تخممرغهای خالدار نقطههای قهوهای کوچکی روی تمام پوستهشان داشتند.
درخت واژگانی
specked
speck



























