جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
specked
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most specked
شکل تفضیلی
more specked
درجهپذیر
مثالها
The painter ’s shirt was specked with drops of various colors from his latest project.
پیراهن نقاش از قطرههای رنگهای مختلف از آخرین پروژهاش لکهدار بود.
درخت واژگانی
specked
speck



























