جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Solitude
01
تنهایی, انزوا
the state of being alone, often by choice, without social interaction
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
He enjoys the solitude of early mornings when no one is awake.
او از تنهایی ساعات اولیه صبح لذت میبرد وقتی کسی بیدار نیست.
02
مکان خلوت, مکان تنها
a solitary place
03
تنهایی
the state or situation of being alone



























