جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sojourn
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
sojourns
مثالها
During her sojourn in Paris, she visited all the famous museums.
در طول اقامت او در پاریس، او از تمام موزههای معروف بازدید کرد.
to sojourn
01
موقتی اقامت کردن
to stay or reside temporarily in a place
Intransitive: to sojourn somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
sojourn
سومشخص مفرد
sojourns
وجه وصفی حال
sojourning
گذشته ساده
sojourned
اسم مفعول
sojourned
مثالها
As part of their academic exchange program, students will sojourn in Japan for a semester.
به عنوان بخشی از برنامه تبادل آکادمیک خود، دانشجویان برای یک ترم در ژاپن اقامت خواهند کرد.



























