جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
snugly
اطلاعات دستوری
مثالها
The cat curled up snugly on the windowsill.
گربه راحت روی طاقچه پنجره جمع شد.
مثالها
The lid fits snugly on the jar, keeping it airtight.
درپوش محکم روی شیشه قرار میگیرد و آن را ضد هوا نگه میدارد.
03
راحت, آرام
in a way that reflects comfort, security, or wealth, especially with little effort
مثالها
They lived snugly off an inheritance and didn't need to work.
آنها راحت از یک ارث زندگی میکردند و نیازی به کار نداشتند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
snugly
snug



























