جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
snugly
مثالها
They sat snugly together under a thick blanket.
آنها زیر یک پتو ضخیم راحت کنار هم نشسته بودند.
مثالها
Make sure your shoes fit snugly before heading out.
قبل از خارج شدن مطمئن شوید که کفشهایتان محکم هستند.
03
راحت, آرام
in a way that reflects comfort, security, or wealth, especially with little effort
مثالها
He sat snugly in his office, untouched by the economic crisis.
او راحت در دفترش نشسته بود، از بحران اقتصادی مصون مانده بود.
درخت واژگانی
snugly
snug



























