جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Snot
01
مخاط بینی, ترشحات بینی
nasal mucus
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific
02
آب دماغی, بی ادب
a person regarded as contemptible, childish, or obnoxious
غیررسمی
توهینآمیز
مثالها
That snot laughed while ruining the game.
آن آدمک در حالی که بازی را خراب میکرد خندید.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
snotty
snot



























