جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Smooch
01
بوسه محبتآمیز, ماچ
an affectionate kiss
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
smooches
مثالها
The movie ended with a romantic smooch on the balcony.
فیلم با یک بوسه عاشقانه در بالکن به پایان رسید.
to smooch
01
کسی را عاشقانه بوسیدن
to kiss lovingly or passionately
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
smooch
سومشخص مفرد
smooches
وجه وصفی حال
smooching
گذشته ساده
smooched
اسم مفعول
smooched
مثالها
In the photo booth, they could n't resist smooching for a playful picture.
در غرفه عکس، آنها نتوانستند در مقابل بوسیدن برای یک عکس بازیگوش مقاومت کنند.



























