جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
slushy
01
نیمهمایع
having a partially melted, semi-liquid consistency, often associated with snow or ice
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
slushiest
شکل تفضیلی
slushier
درجهپذیر
مثالها
After the snowfall, the streets became slushy and slippery.
پس از بارش برف، خیابانها گلآلود و لغزنده شدند.
Slushy
01
یک اسلاشی, یک نوشیدنی یخی
a cold drink made of flavored, semi-frozen ice
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
slushies
مثالها
She ordered a cherry slushy to cool off in the heat.
او یک اسلاشی گیلاسی سفارش داد تا در گرما خنک شود.



























