جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to shrug
01
شانه بالا انداختن
to momentarily raise one's shoulders to express indifference
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
shrug
سومشخص مفرد
shrugs
وجه وصفی حال
shrugging
گذشته ساده
shrugged
اسم مفعول
shrugged
مثالها
Unable to offer a solution, she simply shrugged and said, " I guess we'll have to figure it out. "
قادر به ارائه راه حل نبود، او فقط شانه بالا انداخت و گفت: "فکر کنم باید راهی پیدا کنیم."
Shrug
01
شانه بالا انداختن, تکان دادن شانه
a movement of the shoulders, typically expressing doubt, indifference, or ignorance
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
shrugs
مثالها
Her shrug showed she did n't care.
شانه بالا انداختن او نشان میداد که برایش مهم نیست.



























