جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shrimpy
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
shrimpiest
شکل تفضیلی
shrimpier
درجهپذیر
حوزه
size, stature, description
مثالها
The backpacker carried a shrimpy tent that was perfect for solo camping trips.
کولهپشتی یک چادر کوچک حمل میکرد که برای سفرهای کمپینگ انفرادی عالی بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
shrimpy
shrimp



























